تبليغاتX
حضرت رسول ص

mohammadnabiyollah

علی

mohammadnabiyollah

http://mohammadnabiyollah.blogfa.com

حضرت رسول ص

حضرت رسول ص

حضرت رسول ص

حضرت رسول ص

حضرت رسول ص

  » امروز  

عضويت در خبرنامه


احاديثي از چهارده معصوم


آرشيو دسته اي صوت


آمار


لوگو دوستان

حضرت رسول ص
ولایت عشق
موضوع:

ميلاد گل سروده نصرالله مرداني

-------------------------------------

ميلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران خجسته باد

در گلشن هميشه گل افشان سرمدي
رقص نسيم و جوش بهاران خجسته باد

سرزد ز آسمان رضا كوكب و لا
اين مژده بر شكسته حصاران خجسته باد

سيراب شد ز ابر كرامت كوير دل
بر دشت تشنه، ريزش باران خجسته باد

اي مير صبح، فاتح اقليم روشني
در ياد عشق، فتح سواران خجسته باد

شب را شكسته باده شبگير آفتاب
گلبانگ نوش‌نوش خماران خجسته باد

ميلاد هشتمين گل باغ محمدي
بر پيروان پير جماران خجسته باد

  .......................................................

 زیارت وسیله قرب الهی 
 نقد شبهاتی در باب زیارت 
 اهمیت زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) 
 فضایل زیارت امام رضا(علیه السلام) از قول خود امام 
 باغی از باغهای بهشت 
 توصیه‎هایی برای زیارت امام رضا(علیه‎السلام) 
 پاره تن پیامبر در مشهدالرضا(علیه‎السلام) 
 آداب زیارت حرم اهل بیت(علیهم‎السلام) 
 فضیلت دو رکعت نماز در حرم امام رضا(علیه السلام) 
 پیامک‎های جهت تبریک ولادت امام رضا(علیه السلام) 
 گوهرهایی از کلام امام رئوف 
 کرامات امام رضا(علیه السلام) بعد از شهادت 
 منظومه احساس 
 خادمان باغ بهشت(مصاحبه) 
 شادمانه(مولودی و غزلخوانی) 
 امام رضا علیه‎السلام و مانیفست اسلام(سخنرانی) 
 مسافر غریب (نماهنگ) 
 ولایت عشق(سریال زندگی امام رضا علیه‎السلام) 
 مراحل تعویض ضریح مطهر امام رضا(علیه‎السلام) 
 غبارروبی حرم عشق 
 زیارت امام رضا علیه‎السلام(صوتی) 
 آمدم ای شاه پناهم بده(صوتی) 
 صدای نقاره‎زنی حرم امام رضا(علیه‎السلام) 
 کتابخانه رضوی 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

تبیان


|+| نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 | نوشته شده توسط علی
موضوع:

مقبل كاشاني شاعري بوده كه خيلي آرزوي زيارت امام حسين عليه السلام رو داشته
اما از نظر مالي در مضيقه بوده .
هر وقت ساير افراد كربلا ميرفتن اشك حسرت ميريخته وآرزوي زيارت ارباب بي كفنش رو داشته .
يك روز يكي از دوستان  خرج سفرش رو تقبل ميكنه و از كاشان راه ميفتن به سمت كربلا .
در راه و نزديكي هاي گلپايگان دزدان قافله رو تاراج ميكنن .يك عده از افراد بر ميگردن كاشان .
يك عده هم ميرن سمت گلپايگان و از اونجا با توجه به اعتباري كه داشتند و يا از فاميلاشون پول قرض ميكنن و سفر رو ادامه ميدن .
اما مقبل در گلپايگان نه آشنايي داشت و نه اعتباري . از يك طرف هم دوست نداشت
ديگه راهي رو كه اومده برگرده . دلش هواي امام حسين عليه السلام رو داشت ...
با خودش مي گفت يك قدم نزديكتر به امام حسين عليه السلام هم يك قدمه .
همينجا ميمونم كار ميكنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه ....
چند وقتي تو گلپايگان موند تا محرم از راه رسيد .
مثل همه شيعيان در مجالس عزاداري شب و روز محرم شركت ميكرد تا اينكه شب عاشورا شد ، اشعاري رو كه سروده بود در شب عاشورا خوند و غوغا كرد ....
همون شب پس از اتمام مجلس و در عالم رويا خواب ديد مشرف شده به كربلا و وارد صحن شد .
خواست بره طرف ضريح كه از ورودش جلوگيري كردن .
مقبل ميگه :با خود گفتم خدايا نبايد در رابطه با دخول به حرم كسي ديگري را مانع شود .
يكي گفت درست ميگويي مقبل اما الان فاطمه زهرا (س) و خديجه كبري و آسيه
و هاجر و ساره با عده اي از حوريان در حرم مشغول زيارتند چون تو نامحرمي اجازه ورود نخواهي داشت .
پرسيدم توكيستي ؟ گفت : من از فرشتگان حافّين هستم ،
حالا براي اينكه ناراحت نشوي بيا تا تو را به قسمتهاي ديگر حرم هدايت كنم .
در سمت غربي صحن مطهر مجلسي با شكوه بود . از وي راجع به حاضرين در مجلس سوال كردم .
گفت : پيامبرانند از آدم تا خاتم كه همه براي زيارت قبر سيد الشهدا آمده اند
مقبل ميگه : حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ديدم كه فرمود برويد به محتشم بگوييد بيايد
ناگاه ديدم محتشم با همان قيافه ، قدي كوتاه و چهره اي نوراني و عمامه اي ژوليده وارد شد
حضرت به منبري كه در آنجا بود اشاره فرمودند كه اي محتشم برو بالا و هر چه بالا ميرفت
حضرت ميفرمود برو بالاتر تا پله نهم رسيد ايستاد ومنتظر دستور پيامبر بود .
حضرت فرمود اي محتشم امشب شب عاشوراست ، از آن اشعار جانسوزت بخوان
و محتشم شروع كرد به خواندن اشعارش :

اينجا بود كه صداي گريه و ناله از پيامبران بلند شد ...
حضرت رسول صلي الله عليه و آله گريه كنان مي فرمود :
اي پدران من اي عزيزان ببينيد با فرزندم حسين چه كرده اند ، آب فراتي كه همه حيوانات
از آن مينوشند بر فرزندم حرام كردند
سپس اشاره كرد كه محتشم باز هم بخوان .
محتشم ادامه داد :

در اين لحظه گريه آنقدر زياد شد كه گويي صداي گريه به عرش ميرسيد .

محتشم خواست تا پايين بيايد حضرت فرمود باز هم بخوان زيرا هنوز دلها از گريه خالي نشده .
محتشم اطاعت امر كرد و در حاليكه عمامه اش را از سر برداشت و فرياد كنان صدا زد يا رسول الله :

 

با رسيدن محتشم به اين قسمت از اشعارش رسول الله غش كرد و انبيا همه بر سر ميزدند و گريه ميكرند .و ملكي اين شعر محتشم را ميخواند :

 
  محتشم لب فرو بست و از منبر پايين امد .

پس از ساعتي كه مجلس به حالت عادي بازگشت پيامبر عباي خود را بر دوش محتشم انداخت
مقبل ميگويد :
من هم شاعر اهل بيت بودم و دوست داشتم پيامبر به من هم بگويد تو هم اشعارت را بخوان .
هر چه انتظار كشيدم نفرمود .
مايوسانه از حرم خارج شدم كه ديدم حوري مرا صدا ميزند اي مقبل ، فاطمه زهرا سلام الله عليها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگوييد تا اشعارش را بخواند
مقبل گويد رفتم روي منبر پله اول ولي ديگر پيامبربه من نفرمود برو بالاتر فهميدم
مقام محتشم از من خيلي بالاتر است .
شروع كردم به خواندن اشعارم :

 تا اين اشعار را خواندم حوريه اي  آمد و گفت مقبل ديگر نخوان كه زهرا سلام الله عليها
غش كرد . مقبل گويد :

از منبر فرود آمدم و پيامبر به عنوان صله چيزي به من عطا نفرمود .
ناگهان امام حسين عليه السلام را درهمان حالت رويا ديدم كه ازآن حلقوم بريده صدا زد :
اي مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد
مقبل گويد در اين حال از خواب بيدار شدم .
فرداي آن روز قافله اي به قصد زيارت كربلا حركت كرد و مراهمراه خود برند .


|+| نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 | نوشته شده توسط علی

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد